وقتی بچه بودیم همیشه یه کاری رو نکرده بودیم می گفتن نه تو کردی و حرص می خوردیم ...
یه چیزی رو برنداشتی می گن تو برداشتی
یه نیتی رو نداشتی می گن چرا تو این نیت رو داشتی
همیشه یکی هست که اونطوری که نیستی در موردت فکر می کنه ........... به خدا اون آدم حق داره ...حتی اگر مثل روز روشن باشه که حق با توست اون آدم هم حق داره !
دیروز این مسئله رو درک کردم و خدا می دونه چقدر شرمنده شدم .... فهمیدم وقتی ۱۰۰ درصد حق با آدمه می تونه صد درصد هم حق با طرف مقابل باشه ...... ( حق با کیه مهم نیست حقیقت چیه مهمه )
حتی اگر قتل انجام ندادی و فکر کنن تو قاتلی حق دارن .......... می دونم یکمی عجیبه ....... نمی گم آدم باید تسلیم فکر دیگران باشه ........... ببینید یه چیزی هست که من یه جور می بینم و یکی دیگه یه جور دیگه .. واضح تر اینکه یه چیزی وسط دایره است و هر کدوم از ما یه نقطه ایم رو محیط دایره ......
وارد اتاق شدم دیدم یه جنازه افتاده و یه چاقو کنارشه ... چاقو رو که برداشتم تو رسیدی ......... تو که اومدی دیدی یه جنازه افتاده و من بالا سرشم و چاقو دستمه ........... من می گم قاتل نیستم ... تو می گی من قاتلم ... شنیدن کی بود مانند دیدن ؟ من یه چیزی دیدم تو یه چیز دیگه من یه چیزی می گم تو یه چیز دیگه و اونی که بیشتر قابل قبوله چیزیه که دیدیم
من اول باید حق رو به تو بدم ..... اول باید با دید تو قضیه رو نگاه کنم .... بعد آروم.... آنقدر نا محسوس که فکر نکنی می خوام فریبت بدم یا خودمو خلاص کنم دیدتو تغییر بدم تا باورم کنی..........
مسئله همین دیده ... ما اینو نمی فهمیم ... من اینو نمی فهمیدم .... ما همیشه با دید خودمون تحلیل می کنیم و یقه می گیریم .... به یکی می گیم تو اعتماد بنفس نداری و از زندگی لذت نمی بری و......... در صورتی که نمی دونیم اون چطور به زندگی نگاه می کنه و تو زندگی خودش چی می گذره ... اگه اول دید اونو بگیریم و یواش تغییرش بدیم یه کاری کردیم ... یه حرفی زدیم که فقط حرف نیست بلکه یه اعتقاد تولید می کنه که می تونه منشا چیزی تو زندگی بشه .......... معلومه که یکی که مشکلاتی داره نمی تونه بفهمه زندگی قشنگه ولی حقیقت اینه که زندگی قشنگه و یکی که زاویه اش بخاطر شرایطش بهتره باید به اون بابا بفهمونه که زندگی قشنگه .............
در کل می خوام بگم همیشه حق رو به طرفت بده ... یعنی از نگاه اون قضیه رو ببین بعد اگه دیدی زاویه طرف ناجوره سعی کن درستش کنی ........
مثلا یکی می گه هرچی زن تو عالمه جنسش خرابه .... خوب این زنهایی رو دیده که جنسشون خراب بوده یا یه عقده ای تو زندگی داشته که رو رفتارش با زن جماعت تاثیر می گذاشته و بازخورد رفتار اونها هم بواسطه رفتار خودش بوده ... با این اوصاف معلومه که باید همچین فکری کنه ... حق داره این فکر رو کنه ولی حقیقت چیز دیگه ایه اگه بخوای حقیقت رو برای اون آدم روشن کنی باید از نگاه اون بهش برسی .... ببینی از نگاه اون چطور می شه جنس زن خراب نباشه و بهش ثابت کنی نیست باید یواش بهش ثابت کنی ... نا محسوس .... اول اون بشی بعد با اون تبدیل بشی به اونی که می خوای بشه ..... مثل یه نرده از پایین پله شروع بشی