همینطور سفر کردم

 

تک و تنها توی بیابون ایستاده بودم ... نزدیکای دهنو جلوتر از طبس .. بس که آفتاب تو کله ام خورده بود حسابی قاطی کرده بودم و عاجزانه به کامیون هایی که هر نیم ساعت یکیشون رد می شد نگاه می کردم .... بالاخره یکیشون ایستاد .. غولی بود برای خودش ..از بندرعباس اومده بود و می رفت تایباد ... درش باز شدبا این صدا : بیا بالا جوون آفتاب کبابت کرد !

سفینه ی نجات ...... یک ظرف زردالو گرفت جلوم ... زردالوها خنک خنک بودند و شیرین شیرین

- اینجا چیکار می کنی ؟ طبس می موندی ماشین می اومد دم امامزاده می رفتی بیرجند

- یه مدتیه اینجوری حال می کنم .. اینجوری جالبتره

- می خواستی تا شب بمونی تو بیابون ؟

- همیشه یکی پیدا می شه دست مسافرو بگیره

 

 

چند روز پیش با بچه ها داشتیم درمورد کیفیت بحث می کردیم .. کیفیت یعنی چی ؟

مشارزاده حرف جالبی زد .. مختصر و مفید : کیفیت از کیف کردن میاد ... یعنی کیف کنی تو زندگی

با لذت و هیجان هم فرق می کنه .. کیف کردن خودآموزی لازم داره... یه رابطه بین تو و محیط اطرافه و خودآموخته که شدی تجربه اش می کنی با لذت و هیجان فرق داره چون از ته وجوده

بعد به این فکر کردیم که آخرین بار سر چی کیف کردیم ( کیفیت رو تجربه کردیم ) و من قضیه ی هفته ی قبل رو تعریف کردم ... کویر داغ طبس و زردآلوهای شیرین و خنک که اون وسط نازل شدند

 

 

 

روز مادر مبارک با تاخیر

 

مامان : گذاشتم روز مادر شب شد و مطمئن شدم یادش رفته امروز روز مادره .. بهش گفتم من هدیه نمی خواستم اما همین که آدم یادش باشه یه دستت درد نکنه بگه مهمه ! نرگس هیچی نگفت و سکوتش چند روزی ادامه پیدا کرد ... تا اینکه یه بسته اومد در خونه . یه خرید اینترنتی که هفته قبل سفارش داده شده بود و باید روز مادر می رسید اما با دوسه روز تاخیر رسیده بود . یه قلب طلایی با زنجیری زیبا ...

نرگس عزیز نمی دونی چقدر خوشحالم از اینکه باهنرمندی وظیفه ی خطیرت رو انجام می دی اونم روز به روز استادانه تر ! وظیفه ی ته تغاری که آخرین بچه ی خونه ی مادر و پدرشه .. مادر و پدری که دلشون برای سه تای دیگه خیلی تنگ شده ...

آدم هرچقدر خلاق تر باشه در شادکردن دیگران.. روحش بزرگتر می شه ... چرا دلگرم نباشن مامان و بابا بخاطر دختری که روح بزرگی داره و خلاء آن ها که نیستن رو بخوبی پر می کنه