همینطور سفر کردم
تک و تنها توی بیابون ایستاده بودم ... نزدیکای دهنو جلوتر از طبس .. بس که آفتاب تو کله ام خورده بود حسابی قاطی کرده بودم و عاجزانه به کامیون هایی که هر نیم ساعت یکیشون رد می شد نگاه می کردم .... بالاخره یکیشون ایستاد .. غولی بود برای خودش ..از بندرعباس اومده بود و می رفت تایباد ... درش باز شدبا این صدا : بیا بالا جوون آفتاب کبابت کرد !
سفینه ی نجات ...... یک ظرف زردالو گرفت جلوم ... زردالوها خنک خنک بودند و شیرین شیرین
- اینجا چیکار می کنی ؟ طبس می موندی ماشین می اومد دم امامزاده می رفتی بیرجند
- یه مدتیه اینجوری حال می کنم .. اینجوری جالبتره
- می خواستی تا شب بمونی تو بیابون ؟
- همیشه یکی پیدا می شه دست مسافرو بگیره
چند روز پیش با بچه ها داشتیم درمورد کیفیت بحث می کردیم .. کیفیت یعنی چی ؟
مشارزاده حرف جالبی زد .. مختصر و مفید : کیفیت از کیف کردن میاد ... یعنی کیف کنی تو زندگی
با لذت و هیجان هم فرق می کنه .. کیف کردن خودآموزی لازم داره... یه رابطه بین تو و محیط اطرافه و خودآموخته که شدی تجربه اش می کنی با لذت و هیجان فرق داره چون از ته وجوده
بعد به این فکر کردیم که آخرین بار سر چی کیف کردیم ( کیفیت رو تجربه کردیم ) و من قضیه ی هفته ی قبل رو تعریف کردم ... کویر داغ طبس و زردآلوهای شیرین و خنک که اون وسط نازل شدند
بهزاد ر یاضی