2 باتن
به تازگی کتابی خواندم از آلن دوباتن ترجمه گلی امامی به نام " هنر سیر و سفر " و در سفر بودم که این کتاب را می خواندم ُ .نویسنده دوست داشتنی است . کتاب " معماری شادمانه " اش هم خیلی به دوستان معمار سفارش می شود.
دوباتن در جایی از کتاب نوشته انسان وقتی چیزی را در جایی پیدا می کند که آن چیز به درونیاتش نزدیک تر است .. چیزی که در محل زندگی اش پیدا نکرده .. آنوقت آن مکان معنی دیگری برایش پیدا می کند . مثلا در مورد خودش در سفر آمستردام معماری ساده و بی آلایشش در مقایسه با معماری پر ادای محل زندگی (لندن) یا برای گوستاو فلوبر نویسنده مادام بوآری مثالی که زده شلوغی قاهره قرن ۱۹ در مقایسه با پاریس فوفولی که فلوبر را این ابتذال پاریسی بدجور آزار می داد و مصر شلوغ و کثیف را برایش خواستنی می کرد.
برای من قشم ... آزاد شدن از فشردگی و انباشت تهران است .... برای من آنچه بی معنی است رقابت دیوانه وار ایرانی جماعت است که در این تهران به اوج خود می رسد ... دویدن و دویدن و نرسیدن و حسادت حسادت ترکیدن
کویر مرکزی قشم را که از همه جا بی خبر است دوست دارم ... حس می کنم اینجا زیر تلی از خاکی که باد با خود می آورد ناپدید می شوم و از هرچه رقابت است کنار می کشم ...
چند شب پیش چنان سکوتی بود که صدای پاهای بادکنکی مارمولکی را می شد بشنوی که از پشت شیشه اتاقت رد می شود ! معرکه بود .. چنین حجمی از سکوت بی نظیر است.
بودلر می گوید : این دنیا مثل بیمارستانی است که همه در آن می خواهند تخت خود را جا به جا کنند ... بعضی از روستایی های آنجا شب و روز تهران تهران می کنند و توقعی نیست باور کنند : من از جایی می آیم که فرارهای ماهیانه زندگی پذیرش می کند.
هنوز نرسیده خدای مهربان فرار کوتاه مدت دیگری فراهم کرده ... می رویم بیرجند .. می گویند پنجره ای است رو به ....
بهزاد ر یاضی