سمت راست اثر معماری - سمت چپ دو کاربر !

به سرکارگر گفتم برای اینکه از مدول تکرار شونده نمونه داشته باشیم اول یک بخش از دیوار و سکو را می سازیم .. روی نقشه جای دیوار را نشانش دادم و در تقویم جلد آبی ام چندتا کروکی برایش کشیدم تا شیرفهم شد و با کارگرها شروع کرد به کار ...

تقریبا ۵ ساعت طول کشید تا دیوار و سکو تمام شد ... نهار که خوردیم روی روکار گچی دیوار که دست کشیدم مثل سکو خشک بود ... رفتم کنار کلمن تا یک لیوان آب بریزم ( هر نفر روزی ۲۰ لیوان آب می خورد و از فرط تعرق یک بار هم دستشویی نمی رویم در صورتی که در دفتر تهران برای هر ۳ لیوان آب یکبار می ری دست به آب ! مثل شعر رپ شد : برای    هر   سه لیوان آب    یکبار می ری   دست به آب )

 برگردیم روی خط ... آره آب که خوردم وقتی بر گشتم دیدم دوتا بچه اومدن روی سکو نشستن ... آخ یک حال خوبی بهم دست داد .. بالاخره معمار می سازه که رفتار کاربر رو ببینه و حال کنه که در نحوه ی انجام لحظه ای از یک زندگی دخالتی کرده

و این حس خوب  درست چند لحظه بعد از اتمام کار نصیبم شد .. آرام دوربینم را از کوله ام در آوردم انگار که بخواهی از دو پرنده که زود خواهند پرید عکس بگیری و توانستم لحظه ی نابی را شکار کنم قبل از اینکه سوژه ها بپرد .....

 

چخوف دوست من

یکی از مزایای شبیه چخوف بودن این است که اگر گذرت به خانه اش که تبدیل به موزه شده است افتاد حسابی تحویلت بگیرند و از دیدنت ذوق کنند و بگذارند از از قسمت هایی که عکس برداری ممنوع است عکس بگیری ! اتفاقی که برای من افتاد ... در بدو ورود عکسی از چخوف در راهروی ورودی ( مربوط به ۲۳ سالگی اش ) خود من بودم و ما ( من و عکس ) عده ای را هیجانزده کردیم از اشتراکمان

اما من این بابا چخوف را خیلی بیشتر از اینها دوست دارم . بیشتر بخاطر شباهت دیگری که مستی حاصل از شادی های کوچک است ...

امروز دوستی که هم چخوف را خوب می شناسد و هم من را گفت : چخونته ی ایرانی چیزی برایمان بگو و من از بچه ای گفتم که آمده بود استخر آب بازی و از ته دل زیر دوش آب می خندید و خنده اش زندگی خالص بود و بدجور شادم کرد چرا که خنده ی از ته دل چیز دیوانه ای است .

دوستم می گوید : همیشه طوری تعریف می کنی انگار ...

بعد می گوید : تو زیادی دلت خوش است .. بچه ای خندیده ... !؟؟

" مگر چخوف را از یاد برده ای " به دادم می رسد و می گویم : باور کن فقط زندگی را تعریف می کنم نه چیز بیشتری ... با جزئیاتی که دقت نکردن به آن ها نابودمان کرده ... عواطف از یاد رفته که با کوشش آگاهانه باز باید بدستشان بیاوریم .... عواطف از یاد رفته ...