بنظرم خیلی خوبه آدم اگر حس خوبی نسبت به کسی داره اون طرف رو از ویژگیهایی که داره و باعث شده نسبت بهش حس خوبی پیدا کنی مطلع کنه ... این کار دوتا حسن داره اول باعث می شه اون فرد بعضی از قابلیت هاشو بشناسه و تقویتشون کنه دوم اینکه طرف رو امیدوار تر می کنه باعث می شه  لااقل یک روز رو مثبت تر با انرژی تر و شادتر بگذرونه ...

ما ایرانی ها با اینکه از تملق گو ترین های ملل دنیا هستیم و روزی ده بار چاکرم و غلامم و مخلصم و ... نقل زبونمونه ولی وقتی پای بیان احساسات خالصانه بمیان میاد می گیم : نه بهش بگم فکر می کنه دارم پاچه خواری می کنم یا می خوام کارمو راه باندازه یا دارم خودمو براش لوس می کنم !

درصورتی که هیچ چیزی زیباتر ازبیان احساسات نیست چطور وقتی خواسته ای داری مشکل نیست که قربون صدقه طرف بری اونوقت وقتی خواسته ای نداری و فقط می خوای فضا رو زیباتر کنی سخته از خوبی های طرف تعریف کنی ؟ حالا جالب اینجاست که وقتی برعکس از برخورد یکنفر یا قیافه اش یا رفتارش بدمون میاد اتوماتیک سریع گوشی رو دست طرف می دیم که حالم ازت بهم می خوره !! و اونقدر در این کار خبره ایم که نیاز به هیچ تمرینی نداریم !

من  به گارسونی که خوب سرویس می ده می گم که از نحوه کارش لذت بردم .. به کارمندی که خوب کار راه میاندازه می گم که واقعا خوش برخورده .. به راننده ای که تو ترافیک خودشو کنترل می کنه و عصبانی نمی شه می گم که خیلی صبوره .. به پدر و مادرم که همیشه به فکر ما بودن می گم که خیلی متعهد و فداکارن به استادی که خوب درس می ده حتی وقتی ازش 14 می گیرم نامه می نویسم و می گم که ممنون که خوب درس دادی و با استیلت حال می کنم ........... حاصلش لبخند های شیرینیه که باعث می شه با خودت بگی چه خوب شد بهش گفتم .. گارسون می گه خواهش می کنم باید به مشتری رسید امیدوارم بازم اینجا بیاید .. کارمند می گه شما لطف دارید ما دوست داریم مردم کمتر سختی بکشن و زود کارشون راه بیافته و مارو هم دعا کنن .. راننده می گه بالاخره باید کنار اومد دیگه آقا ... بخوایم بی خود اعصاب خودمونو خورد کنیم با مسافر هم درگیر می شیم و خدا رو خوش نمی یاد .. پدرم و مادرم می گن همین که بچه قدر آدم رو بدونه برای پدر و مادر کافیه و استادم گره ابروهاش باز می شه و مغرورانه لبخند ملایمی می زنه و می گه : از لطف شما ممنونم ...