خدایا نفرت رو از ما بگیر
مدت قابل توجهیه که غیبت نکردم و امیدوارم به اینکه دیگه غیبت نکنم .
غیبت خیلی چیز باحالیه ... مخصوصا وقتی واقعا از یکی متنفری خیلی خالیت می کنه ... ولی این فقط اثر کوتاه مدت غیبته ... با غیبت کردن تو تنفری رو که از یک نفر داری رو یادآوری می کنی و فکر می کنی چیزی با غیبت کردن کم می شه ... در واقع اضافه می شه ... دائم به اون حس تنفر اضافه می کنی و پرورشش می دی ...
فکر می کنم برای ترک غیبت مثل ترک سیگار باید اول قبول کرد که چیز باحالیه ولی اثر بلند مدت نامطلوب داره .... مثلا کسی که ریه اش به خارش افتاده و سیگار رو می ذاره کنار ... می دونه سیگار بعد از یه غذای چرب یا تو یه جنگل مه گرفته بارونی خیلی می چسبه ولی به اثر بلند مدت قضیه نگاه می کنه و با رضایت ( شایدم تو اون لحظه یکمی بهش فشار بیاد ) از سیگار کشیدن خودداری می کنه .. اون لحظه که گذشت لذت واقعی که همون اثبات اراده است شروع می شه ....
به آدمی که سیگار رو ترک کرده ممکنه سیگار تعارف هم بشه ... یعنی یکی شروع کنه از یکی بد گفتن و تحریکت کنه .... ولی وقتی قصد کنی هر گونه حس منفی یا نقطه ضعفی رو که از یکی تو ذهنته به زبون نیاری
هر بار یه پیروزیه و خودش هم یه لذتی مخصوص به خودش داره چون دوتا نیمکره مغزت با هم کار می کنن ...
_ دیدی علی چه آدم مزخرفیه ؟ .... تو می خوای بگی آره حالت ازش بهم می خوره و می خوای یه ماجرا یا یه سوتی هم از طرف تعریف کنی که بیشتر بکوبیش ... جوابو آماده می کنی که یادت میاد تو ترکی ... اینجا تنفر از بین می ره بعد سعی می کنی یه چیزی جایگزین کنی و چه خوب که اون چیز یه نکته مثبت از طرف باشه
_ ولی آدم بامعرفتیه ... یه چند جا نشون داده هوای آدمو داره
اینجوری حال می کنی که با دوتا نیمکره کار کردی اونم یواشکی بدون اینکه کسی بفهمه ( و با خودت حال می کنی )
یه چیز دیگه اینکه غیبت مثل یه سرطان می مونه وقتی ولش کنی پخش می شه و می بینی چهل نفر رو ردیف کردی .....
_ حالم از قاسم بهم می خوره با اون قیافه داغونش
_ آره ... آدم نفهمیه ... روغنی که به موهاش می زنه مثل روغن موتور می مونه .. (اینجا آدم دوم میاد وسط)
یادته محمد یه مدت باهاش رفیق شده بود ؟
_ اگه شعور داشت باهاش رفیق نمی شد ( اینجا آدم سوم میاد وسط ) داداش محمد رو می شناسم دبیرستان با هم بودیم .. اونم شوت می زد
_ فکر میکردم خانواده اش هم مثل خودش اسکل مسکل باشن ... ( آدم چهارم ) باباشم یه بار من دیدم قیافه اش به آدم حسابیا نمی خورد ... داشتیم در مورد قاسم می گفتیم ... دیدی چه آدم پاچه خواریه همیشه می خواد خودشو بچسبونه به ( اینجا نفر پنجم میاد وسط و ................. )
آره غیبت هرچند سرگرم کننده است ... هرچند آمار رو کنه ... هر چند می خندی باهاش و تفریح می کنی ......... ولی در کل همش به خود آدم برمی گرده هرچی انرژی منفی تولید کنی و به دنیا اضافه کنی تقدیم خودت می شه .... خدا حس نفرت رو از مابگیره ... خدا قدرت تحمل دیگران رو به ما بده ... ای کاش فقط خوبی های افراد رو بزبون بیاریم و آبروی اونها مثل آبروی خودمون باشه اگه بدی از کسی دیدیم دیگران رو از اون مطلع نکنیم .... ای کاش هیچوقت احساس نکنیم عقل کل هستیم و بی نقص
خدای بزرگ ممنونم از هفته هایی که بدون غیبت گذشت ...
بهزاد ر یاضی