چهار روز رفتیم با بچه های  گروه شیراوژن مهاباد ... عالی بود ... اما فعلا درموردش نمی نویسم چون یکم گیج شدم ... بخاطر اینکه نمی فهمم دوستم سیوان چرا اینقدر مهربونه ؟ همیشه گفتم آدم باید خوبی کنه چون خوبی خوبه ... همین ... اما وقتی یک نفر رو می بینی که خوبی می کنه فقط به همین خاطر که خوبی خوبه یکمی 2 دوتا چهار تات بهم می ریزه و یه گیجی ملسی بهت دست می ده .....

با خودم گفتم فعلا در مورد سفر فکر نکنم تا افکارم یکمی رسوب کنه .. یکی از فیلمهایی رو که سیوان بهم داده بود گذاشتم ببینم .... دستگاه دی وی دی من یکمی معیوب شده ... به این ترتیب که بعد از نیم ساعت شروع می کنه به بازی در آوردن و  ریپ زدن ... باید یه نیم ساعت بهش استراحت بدی  تا بتونی ادامه فیلم رو ببینی ....

یه فیلم فرانسویه که اینطوری ترجمه شده : محفظه غواصی و پروانه ها ( داستان مردی که فلج مغزی شده و فقط می تونه پلک بزنه ... احساس می کنه تو یه محفظه مثل لباسهای قدیمی غواصی گیر کرده چون نمی تونه با کسی ارتباط برقرار کنه ... )

یه جای فیلم دکتر بهش می گفت دوتا دختر زیبا رو بهت معرفی می کنم .... دوتا پرستار زیبا که بهش کمک می کنن با پلک زدن حرف بزنه و امیدوار بشه به زندگی برگرده ........................ وقتی دستگاه بازی در آورد من که یاد یه خاطره افتادم گفتم بیام این پست رو بنویسم  تا نیم ساعت بعد که بتونم ادامه فیلم رو ببینم......

حقیقتش  چند سال پیش می خواستم یه چیزی رو به استاد اخلاق اسلامی مون حالی کنم  که نشد و با دیدن این فیلم فهمیدم چی رو می خواستم حالی کنم .......

یکبار سر کلاس اخلاق استاد گفت که یکی از دوستانش منشی زیبایی رو استخدام کرده و این کارش خیلی گناه آلود و زشته ................. من و ایشون که معمم هم بودن در مورد زیبایی زن وارد بحث شدیم ... من گفتم بعضی جاها چهره یک امتیاز محسوب می شه ... مثلا مجری تلویزیون یا مهماندار هواپیما خوبه زیبا باشه ..... با این حرف بدجوری عصبانیش کردم ... در جوابم گفت این یه تفکر غربیه که ذهن امثال تورو منحرف کنه .......  نمی فهمیدم دچار چه انحراف اخلاقی می شم وقتی یه مهماندار زیبا بهم چیزی تعارف میکنه و چهره زیباش یه حس مطلوب در من بوجود میاره ........ نتونستم بهش حالی کنم که این حس با شهوت فرق می کنه .... جو کلاس بهم ریخت .... من به استاد گفتم پس اولویت استخدام مجری و مهماندار بی ریخت ها و بد ترکیب ها هستند تا دچار گناه نشیم ؟؟ استاد گفت بهتره از پسر های زیبا استفاده بشه ( خدا شاهده اینو گفت !!) یکی از بچه ها گفت : مگه قزوینه و کلاس ترکید از خنده ...... آخر سر هم استاد گیر داد به غیبت های من و اینکه اصلا حق حرف زدن ندارم و باید درس رو حذف کنم .... من گفتم غیبت ها به فلان علت هستند و قرار شد از آموزش نامه بیارم تا منو نندازه .... خلاصه رفتم امتحان دادم و آخر امتحان هم نامه آموزش رو بردم بهش بدم ولی نامه رو قبول نکرد و زد زیر حرفش ..... باور کنید در حد 18 نوشته بودم ولی بهم داد 9 .... من هم یه نامه بلند بالا براش نوشتم که لیستی بود از روایات و احادیث در باب زشتی عمل نکردن به وعده که به یمن این نامه 10 شدم ...

......... یه بار با بچه ها برای درس معماری اسلامی 1 رفته بودیم بازار .... استادمون مدرسه علمیه فیلسوف الدوله بازار رو که دید گفت بچه ها این مدرسه معماری جالبی داره .. بریم تو تا در موردش توضیح بدم .... در چوبی قدیمی باز بود و ما وارد شدیم ... دخترها رفتند وسط حیاط که عکس بندازن ... طلبه ها از داخل حجره ها دختر ها رو دیدن ... چند نفرشون اومدن بیرون و در حالی که سرشون پایین بود و زمین زو نگاه می کردن و می لرزیدن می گفتن : خواهرا برن بیرون .... به حرفهای ما و استادمون گوش نمی دادن و می گفتن : نه نه ... خواهرها رو زود ببرین بیرون.... مثل اینکه شیاطین وارد مدرسه شده باشن .................... باور کنید درکشون می کردم .... محیط بسته ای بود ... حجره .. کتاب ... کتاب .. کتاب

.... یه جاهایی زیبایی زن مفهوم دیگه ای داره ...... مثل اون جایی که تو فیلم مرد با پلک زدن و انتخاب حروف الفبا به پرستار می گه دوست دارم زودتر بمیرم و پزستار اشک می ریزه و می گه این حرف زشتیه وقتی آدمهایی کنارتن و دوستت دارن و تلاش می کنن به زندگی برگردی تو نباید این حرف رو بزنی .... یه حس زیبا از این چهره منتقل می شه که ذهن رو منحرف نمی کنه بلکه آروم می کنه بدون هیج میلی برای دست درازی ..... خدا به ما شعور و جنبه درک این حس رو بده انشاالله